به اولین سایت تخصصی هواداران بارسلونا در ایران خوش آمدید. برای استفاده از تمامی امکانات سایت، ثبت نام کنید و یا با نام کاربری خود وارد شوید!

شناسه کاربری:
کلمه عبور:
ورود خودکار

نحوه فعالیت در انجمن‌های سایت
دوستان عزیز توجه کنید که تا زمانی که با نام کاربری خود وارد نشده باشید، تنها می‌توانید به مشاهده مطالب انجمن‌ها بپردازید و امکان ارسال پیام را نخواهید داشت. در صورتی که تمایل دارید در مباحث انجمن‌های سایت شرکت نمایید، در سایت عضو شده و با نام کاربری خود وارد شوید.

پیشنهاد می‌کنیم که قبل از هر چیز، با مراجعه به انجمن قوانین و شرح وظایف ضمن مطالعه قوانین سایت، با نحوه اداره و گروه‌های فعال در سایت و همچنین شرح وظایف و اختیارات آنها آشنا شوید. به علاوه دوستان عزیز بهتر است قبل از آغاز فعالیت در انجمن‌ها، ابتدا خود را در تاپیک برای آشنایی (معرفی اعضاء) معرفی نمایند تا عزیزان حاضر در انجمن بیشتر با یکدیگر آشنا شوند.

همچنین در صورتی که تمایل دارید در یکی از گروه‌های کاربری جهت مشارکت در فعالیت‌های سایت عضو شوید و ما را در تهیه مطالب مورد نیاز سایت یاری نمایید، به تاپیک اعلام آمادگی برای مشارکت در فعالیت‌های سایت مراجعه نموده و علائق و توانایی های خود را مطرح نمایید.
تاپیک‌های مهم انجمن
در حال دیدن این عنوان: ۱ کاربر مهمان
برای ارسال پیام باید ابتدا ثبت نام کنید!
     
پاسخ به: داستان آزاد (اپیزودیک)_دست نوشته های یک کودک فهیم(بخش چهار)
نام کاربری: asd123
پیام: ۱,۸۸۰
عضویت از: ۱۴ شهریور ۱۳۸۹
از: البرز
گروه:
- کاربران عضو
ایتالیا_کرواسی

هنوز شنبه میباشد و ایتالیایی ها با کرواتیایی ها بازی میکنند .ایتالیایی های ترسو بازی را بازیدند. من نمیدانم چرا هر کس گل میزند"مورچه دار"میشود.
برزیل_چین

برزیل با چین بازی میکند. چینی های طفلکی خیلی گول میخورند از بس با چشم های بازکنانشان نصف زمین را نمیبینند. آدم دلش برای انها کباب میخواهد.
کارشناسی هفته

جام جهانی اغز شده است و ما هم میفهمیم که چه همه چه قدر کار را میشناسند. پدر پسر شجاع مجری میباشد.او به صورت یک ضرب برای کارشناسان حرف میزند و آنها هم در کمال ادب گوش میدهند. یکی از کارشناسان خیلی مشدی میباشد. او"بگیره" را میگوید"بیگیره" و به "نمایان"میگوید "نمایون". بابایم کانال را عوض میکند و میگوید قرص استامینوفن نداریم.




۴ تیر ۱۳۹۰
پاسخ به: داستان آزاد (اپیزودیک)_دست نوشته های یک کودک فهیم(بخش پنج)
نام کاربری: ehsan85
پیام: ۸۲
عضویت از: ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۰
از: شیراز
طرفدار:
- ژاوی
- لوییز انریکه مارتینز
- استقلال
- برزیل
- فرهاد مجیدی
- پپ گواردیولا
- غلام حسین پیروانی
گروه:
- كاربران بلاک شده
دنیا لهجه می گیرد

برزیل - انگلیس


عشقولی ها با داداش شیطان بازی می کنند. دل آدم خیلی قیلی ویلی می رود . عقشولی ها در حال حمله می باشند. من در حال عقش می باشم . انگلیسی ها دوازده نفری دفاع می کنند . «نیکی بات» خیلی حیوونکی می باشد. برزیلی ها نفری یک لایی به او می اندازند .
انگلیس گل می زند . عقشولی ها همش حمله می کنند :heli: . انگلیس خیلی ریز می باشد . ریوالدوی گوگوری گل می زند. او برای اینکه تیلیویزیون به زحمت نیفتد، زیر پیراهنش عرق گیر پوشیده است . ریوالدو مثل یک خواننده کپل قدیمی پیراهنش را روی هوا می چرخاند .
بابایم می گوید: حتماً «لب کارون» هم می خواند . توپ دست برزیل می باشد، ولی داور هند نمی گیرد . «رونالدینهو » یک گلٍ توپ می زند .«سیمن» رفته گل بچیند .
قیافه اریکسون خیلی کج می باشد. آدم یاد نمره های بدش می افتد .
داور الکی الکی «رونالدینهو» را اخراج می کند . «رونالدینهو» هیچی نمی گوید. بابایم می گوید: جای محرمی خالی می باشد .عقشولی ها له کردند . انگلیس ها له شدند. بابایم می گوید: آنها مال این صحبت ها نبودند. بروکلین ومامانش غمباد گرفته اند.

آلمان - آمریکا


جنگ جهانی دوم می باشد. . جواتی هم می باشد. او با کت و شلوار قشنگش خیلی ملوس می باشد . بهروان می گوید: آلمان ها جوان شده اند. بابایم می گوید: حتماً سر راه از تایلند رد شده اند! کله سیگه جوانه زده است . بهروان می گوید: چیز خاصی دیده نمی شود. بابایم می گوید: تمام چیزهای خاص را تیلیویزیون سانسور می کند . بهروان روح خیلی یزرگی دارد، روی هر دروازه ای که حمله می شود عین خیالش نمی باشد . غیاثی به بهروان می گوید: احسنت! بهروان می گوید: ما شاگرد شما می باشیم . آدم خیلی ذوق می کند. چند عدد بی کار هم داخل زمین ورجه و ورجه می کنند .
بالاک گل می زند. در صحنه آهسته توپ به تیر دروازه می خورد. آمریکا هم یک گل زده است. ولی داور می گوید: فقط یک خورده گل شده . جلوی دروازه آلمان کتک کاری می شود . داور سوا می کند . بابایم می گوید: در هم می باشند. جنگ جهانی دوم با پیروزی نازی ها تمام شد .




۵ تیر ۱۳۹۰
پاسخ به: داستان آزاد (اپیزودیک)
نام کاربری: ali_alex
پیام: ۱,۶۹۰
عضویت از: ۲۲ اسفند ۱۳۸۹
از: abadan
طرفدار:
- xavi hernandez
- یوهان کرایوف
- صنعت نفت آبادان
- برزیل
- مسعود شجاعی
- گواردیولا
- امیر قله نوعی
گروه:
- کاربران عضو

عشق بدون قید و شرط



سرباز قبل از اینکه به خانه برسد با پدر و مادر خود تماس گرفت و گفت: ((پدر و مادر عزیزم جنگ تمام شده و من می خواهم به خانه برگردم؛ولی خواهشی از شما دارم. رفیقی دارم که می خواهم او را با خود به خانه بیاورم.))


پدر و مادر او در پاسخ گفتند: ((ما با کمال میل مشتاقیم که او را ببینیم.))

پسر ادامه داد : ((ولی موضوعی است که باید در مورد او بدانید؛ او در جنگ بسیار آسیب دیده و در اثر برخورد با مین یک دست و یک پای خود را از دست داده است و جایی برای رفتن ندارد و من می خواهم اجازه دهید او با ما زندگی کند.))

پدرش گفت: ((ما متاسفیم که این مشکل برای دوست تو به وجود آمده است. ما کمک می کنیم تا او جایی برای زندگی در شهر پیدا کند.))

پسر گفت: ((نه؛ من می خواهم که او در خانه ما زندگی کند.)) آنها در جواب گفتند: ((نه؛ فردی با این شرایط مو جب دردسر ما خواهد بود.ما فقط مسئوول زندگی خودمان هستیم و اجازه نمی دهیم او آرامش زندگی ما را بر هم بزند. بهتر است به خانه بازگردی و او را فراموش کنی.))

در این هنگام پسر با ناراحتی تلفن را قطع کرد و پدر و مادر او دیگر چیزی نشنیدند.

چند روز بعد پلیس نیویورک به خانواده پسر اطلاع داد که فرزندشان در سانحه سقوط از یک ساختمان بلند جان باخته و آنها مشکوک به خودکشی هستند.

پدر و مادر آشفته و سراسیمه به طرف نیویورک پرواز کردند و برای شناسایی جسد پسرشان به پزشکی قانونی مراجعه کردند.

با دیدن جسد؛ قلب پدر و مادر از حرکت ایستاد.

پسر آنها یک دست و پا نداشت.





آبادان همه جا برزیلته.

نمایش امضا ...
مخفی کردن امضا ...
۱۰ تیر ۱۳۹۰
پاسخ به: داستان آزاد (اپیزودیک)_دست نوشته های یک کودک فهیم(بخش شش)
نام کاربری: asd123
پیام: ۱,۸۸۰
عضویت از: ۱۴ شهریور ۱۳۸۹
از: البرز
گروه:
- کاربران عضو
عقشولی هورا,بقیه سولاخ!


ساعت نزدیک بوق سگ میباشد. آقای مجری میگوید:ما کاملا پر انرژی هستیم. ما برای شما این کار ها را میکنیم. یکی از کارشناسان میگوید:صبح به خیر. آن یکی دندانهایش را در لیوان جا گذاشته است. او میگوید:برخی تیم ها خیلی با یواش بازی میکنند. دکور برنامه خیلی دل انگیز ناک میباشد. عین برنامه آموزش کاردستی با کاغذ رنگی میباشد. برنامه خیلی جذاب میباشد و آدم کیفولی می شود.

آلمان_پاراگوئه


دوازده عدد آدم در استودیو میباشد.یک نفر گزارشگر می باشد.یک نفر کارشناس میباشد.سه نفر هم مجری میباشند.دو تیم خیلی حمله میکنند.مجری و گزارشگر در حال مشاعره می باشند.اسامی دو تیم را نمیگوید.او میداند که ما خودمان خیلی تیز میباشیم.
مجری همش وسط ماجرا میباشد و گزارشگری میکند,کارشناسی می کند و کارشناس همش اشتباهی عوضی میکند.میگوید:آلمان2_4_4_ بازی میکند.بابایم می گوید:حتما ما خیلی بیشعور می باشیم.او خیلی قرمز شده است.
بابایم شماره تیلویزیون را میگیرد.او میگوید:میخواهم قربان صدقه شان بروم!تیلویزیون اشغال می باشید.همه مردم غیور ایزران مشغول ابراز محبت می باشند.یک ربع از نیمه دوم گذشته است.ولی آقای گزارشگر هنوز دنبال بالاک میگردد.خواهرم 110 را میگیرد.بابایم میگوید کلوزه را ه مپیدا نمیکنند.220 را بگیر.آلمانی ک هاز آن متنفر می باشمدقیقه نود به پاراگوئه گل میزند.روح هیتلر در گور بندری میرقصد.:201: آدم ناراحت میشود.




۱۷ تیر ۱۳۹۰
پاسخ به: داستان آزاد (اپیزودیک)
نام کاربری: ali_alex
پیام: ۱,۶۹۰
عضویت از: ۲۲ اسفند ۱۳۸۹
از: abadan
طرفدار:
- xavi hernandez
- یوهان کرایوف
- صنعت نفت آبادان
- برزیل
- مسعود شجاعی
- گواردیولا
- امیر قله نوعی
گروه:
- کاربران عضو

پنج داستان کوتاه
مردي در كنار رودخانه*اي ايستاده بود.
ناگهان صداي فريادي را *شنید و متوجه *شد كه كسي در حال غرق شدن است.
فوراً به آب *پرید و او را نجات *داد...
اما پيش از آن كه نفسي تازه كند فريادهاي ديگري را شنید و باز به آب *پرید و دو نفر ديگر را نجات *داد!
اما پيش از اين كه حالش جا بيايد صداي چهار نفر ديگر را كه كمك مي*خواستند *شنید ...!
او تمام روز را صرف نجات افرادي *كرد كه در چنگال امواج خروشان گرفتار شده بودند ، غافل از اين كه چند قدمي بالاتر ديوانه*اي مردم را يكي يكي به رودخانه مي*انداخت...!


ميگويند حدود ٧٠٠ سال پيش، در اصفهان مسجدي ميساختند.
روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرين خرده کاري ها را انجام ميدادند.
پيرزني از آنجا رد ميشد وقتي مسجد را ديد به يکي از کارگران گفت: فکر کنم يکي از مناره ها کمي کجه!
کارگرها خنديدند. اما معمار که اين حرف را شنيد، سريع گفت : چوب بياوريد ! کارگر بياوريد ! چوب را به مناره تکيه بدهيد. فشار بدهيد. فششششششااااررر...!!!
و مدام از پيرزن ميپرسيد: مادر، درست شد؟!!
مدتي طول کشيد تا پيرزن گفت : بله ! درست شد !!! تشکر کرد و دعايي کرد و رفت...
کارگرها حکمت اين کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسيدند ؟!
معمار گفت : اگر اين پيرزن، راجع به کج بودن اين مناره با ديگران صحبت ميکرد و شايعه پا ميگرفت، اين مناره تا ابد کج ميماند و ديگر نميتوانستيم اثرات منفي اين شايعه را پاک کنيم...
اين است که من گفتم در همين ابتدا جلوي آن را بگيرم !



روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.
اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی !
سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی !!!
پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد :
اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد .
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است .
و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست...



مردي براي اصلاح سر و صورتش به آرايشگاه رفت در بين کار گفت و گوي جالبي بين آنها در گرفت.
آنها در مورد مطالب مختلفي صحبت کردندوقتي به موضوع خدا رسيد
آرايشگر گفت: من باور نمي کنم که خدا وجود دارد.
مشتري پرسيد: چرا باور نمي کني؟
آرايشگر جواب داد: کافيست به خيابان بروي تا ببيني چرا خدا وجود ندارد؟ شما به من بگو اگر خدا وجود داشت اين همه مريض مي شدند؟ بچه هاي بي سرپرست پيدا ميشد؟ اگر خدا وجود داشت درد و رنجي وجود داشت؟
نمي توانم خداي مهرباني را تصور کنم که اجازه دهد اين همه درد و رنج و جود داشته باشد.
مشتري لحظه اي فکر کرد اما جوابي نداد چون نمي خواست جر و بحث کند.
آرايشگر کارش را تمام کرد و مشتري از مغازه بيرون رفت به محض اينکه از مغازه بيرون آمد مردي را ديد با موهاي بلند و کثيف و به هم تابيده و ريش اصلاح نکرده ظاهرش کثيف و به هم ريخته بود.
مشتري برگشت و دوباره وارد آرايشگاه شد و به آرايشگر گفت:ميدوني چيه! به نظر من آرايشگرها هم وجود ندارند.
آرايشگر گفت: چرا چنين حرفي ميزني؟ من اينجا هستم. من آرايشگرم.همين الان موهاي تو را کوتاه کردم.
مشتري با اعتراض گفت: نه آرايشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هيچکس مثل مردي که بيرون است با موهاي بلند و کثيفو ريش اصلاح نکرده پيدا نمي شد.
آرايشگر گفت: نه بابا! آرايشگرها وجود دارند موضوع اين است که مردم به ما مراجعه نميکنند.
مشتري تاکيد کرد: دقيقا نکته همين است. خدا وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نميکنند و دنبالش نمي گردند.
براي همين است که اين همه درد و رنج در دنيا وجود دارد.!



از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا كردی


گفت : چهار اصل
1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم
2- دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم
3- دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش كردم
4- دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم


سخن روز : تو ارباب سخنانی هستی که نگفته*ای،ولی حرفهایی که زده*ای ارباب تو هستند.





آبادان همه جا برزیلته.

نمایش امضا ...
مخفی کردن امضا ...
۱۸ تیر ۱۳۹۰
پاسخ به: داستان آزاد (اپیزودیک)
نام کاربری: Agent.47
پیام: ۲,۲۷۲
عضویت از: ۲۴ شهریور ۱۳۸۷
از: Behind You
طرفدار:
- اسپانیا
- پپ
گروه:
- کاربران عضو
دوستان عزیزم گل های من قشنگ های من!اینجا جای این حرفاست؟
نه والا!نه بلا!
انتقادات و پیشنهادات واسه همینه ها!
همه ارسالا منتقل شد!!
اینجا فقط داستان!




اگه میتونی بگیر!
Never Give Up
۳۱ تیر ۱۳۹۰
پاسخ به: داستان آزاد (اپیزودیک)_دست نوشته های یک کودک فهیم(بخش هفت)
نام کاربری: asd123
پیام: ۱,۸۸۰
عضویت از: ۱۴ شهریور ۱۳۸۹
از: البرز
گروه:
- کاربران عضو
دانمارک_انگليس


اين بازي خيلي حساس تر ميباشد.تيلويزيو ن با نشان دادن مراسم افتتاحيه آدم را سورپرايز ميکند.شفيع درباره عطر شکوفه هاي گيلاس صحبت ميکند.اگر کودک نبودم حتام عاشق ميشدم.داور ميخواهد در سوتش فوت کند.شفيع ميگويد:اين اولسن ميباشد اين هم اريکسون مي باشد.اين هم پاي مهاجمان دانمارک ميباشد!بابايم ميگويد:شانس اورديم که تيلويزيون خيلي چيز ها را نشان نميدهد.شفيع خيلي گزارشگر خوبي ميباشد.او پنج دقيقه درباره اين که ميخواهد گزارش کند,صحبت مينمايد.شفيع با هافبک چپ دانمارک قهر ميباشد.او اسم اين بازيکن را نميگويد.بابايم ميگويد:براي بچه شناسنامه نگرفتند.
انگليس تند تند گل ميزند.شفيع نمک ميريزد.يک عده تماشاگر بي ملاحظه,ورزشگاه را با کنسرت ناصر عبدالهي اشتباه گرفته اند.شفيع با هافبک چپ دانمارک آشتي کرد.
او به"گرونکيائر"ميگويد"گرونجار".بابايم ميگويد:اشکال در المثني ميباشد.کفتر کاکل به سر خيلي دور زمين ورجه و ورجه ميکند.:201:هسکي يک گل ديگر براي انگليس ميزند.او خيلي تاريک ميباشد.انگليس بازي را ميبرد.مامان آقاي بروکلين خيلي خوشحال ميباشد.

اسپانیا_ایرلند

اسکندر کوتی در خدمت ما می باشد.اسپانیا3_5_2 نوین بازی میکند.بابایم میگوید 3_5_2 نوین همان علی اصغری خودمان میباشد. ((مورینتس))به ایرلند گل میزند تا جلوی گل محمدی کم نیاورده باشد.بازی خوبی میباشد.ایرلند,شیر علی قصاب را به زمین می اورد. ایرلندی ها او را((نایل کوئین))صدا میزنند.بابایم میگوید:این ممد انتونی اینا می باشد.
بازی دارد تمام میشود. دل ما دارد خنک میشود.:201هیرو))پیراهن((کوئین))را از تنش در میآورد.بابایم کانال را عوض میکند و میگوید:بعضی از بازی ها,صحنه دارد.کاماچو خیلی بالا و پایین میرود.او امروز به زیر بغلش پودر بچه مالیده تا فردوسی پور عرق زیر بغلش را گزارش نکند.
دو تیم آنقدر خطا کرده اند که داور برای هر کدام پنج پنالتی میگیرد.ایرلندی ها پنالتی هایشان را به میان باقالی ها میفرستند و دل ما خنک میشود.





۲ مرداد ۱۳۹۰
پاسخ به: داستان آزاد (اپیزودیک)
نام کاربری: Agent.47
پیام: ۲,۲۷۲
عضویت از: ۲۴ شهریور ۱۳۸۷
از: Behind You
طرفدار:
- اسپانیا
- پپ
گروه:
- کاربران عضو
دست نوازش
روزی در یک دهکده ی کوچک معلم مدرسه از دانش آموزان سال اول خود خواست تا تصویری از چیزی که نسبت به آن قدر دان هستند را نقاشی کنند.او با خود فکر کرد که این بچه های فقیر حتما تصویر بوقلمون و میز پر از غذا را نقاشی میکنند ولی وقتی داگلاس نقاشی ساده ی کودکانه ی خود را تحویل داد معلم شوکه شد.
او تصویر یک دست را کشیده بود ولی این دست چه کسی بود؟
بچه های کلاس همانند معلم از این نقاشی مبهم تعجب کردند.یکی از بچه ها گفت:"من فکر میکنم این دست خداست که به ما غذا میرساند." یکی دیگر گفت:"شاید این دست کشاورزی است که گندم میکارد و بوقلمون ها را پرورش میدهد."
هرکس نظری میداد تا این که معلم بالای سر داگلاس رفت و از او پرسید:"این دست چه کسی است،داگلاس؟"
داگلاس در حالی که خجالت میکشید، آهسته جواب داد:
"خانم معلم این دست شماست."
معلم به یاد آورد از وقتی که داگلاس پدر و مادرش را از دست داده بود به بهانه های مختلف نزد او می آمد تا خانم معلم دست نوازشی بر سر او بکشد.





اگه میتونی بگیر!
Never Give Up
۲۹ مرداد ۱۳۹۰
پاسخ به: داستان آزاد (اپیزودیک)
نام کاربری: sulfuse
پیام: ۳۰
عضویت از: ۱۷ شهریور ۱۳۸۹
از: ایران
طرفدار:
- MESSI
- Ronaldini ho
- استقلال
- بارسا
- فرهاد مجیدی
- مارادونا
- علی دایی
گروه:
- کاربران عضو
سلام من هليا هستم من اولين بارم هست كه اين جا تايپيك مي گذارم من يك نويسنده هستم سن زيادي ندارم
من مي خواهم خلاصه ي يكي از داستان هايم را بنويسم تا مورد علاقه ي ناظر داستان نويسي شود و من را در گروه هاي داستان نويسي قرار دهد

اسم اين داستان رنسس مرده هست
من اين اسم رو گذاشتم چون اين داستان در مورد يك دختر ي هست كه در دنيا ي مرده ها به دنيا مي ايد و با كمك جادو زيبا مي شود و به دنيا مي رود ارزو ي اين دختر كه ميلو مي باشد اين است كه يك نقاش بزرگ شود او با افراد زيادي اشنا مي شود كه راه زندگي او را تقير مي دهد 




۲۳ شهریور ۱۳۹۰
پاسخ به: داستان آزاد (اپیزودیک)
نام کاربری: Agent.47
پیام: ۲,۲۷۲
عضویت از: ۲۴ شهریور ۱۳۸۷
از: Behind You
طرفدار:
- اسپانیا
- پپ
گروه:
- کاربران عضو
هلیا جان میتونی داستانتو بنویسی!
اینجا بنویس تو تاپیک ثبت نام برای نویسندگی در کارگاه اسمتو بگو!
تا بتونی تو تاپیک فراتر از یک داستان داستان بنویسی!




اگه میتونی بگیر!
Never Give Up
۲۳ شهریور ۱۳۹۰
< ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ... ۹۱ >
     
برو به صفحه
برای ارسال پیام باید ابتدا ثبت نام کنید!

اختیارات
شما می‌توانید مطالب را بخوانید.
شما نمی‌توانید عنوان جدید باز کنید.
شما نمی‌توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید.
شما نمی‌توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید.
شما نمی‌توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید.
شما نمی‌توانید نظرسنجی اضافه کنید.
شما نمی‌توانید در نظرسنجی‌ها شرکت کنید.
شما نمی‌توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید.
شما نمی‌توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید.

فعالترین کاربران ماه انجمن
فعالیترین کاربران سایت
اعضای جدید سایت
جدیدترین اعضای فعال
تعداد کل اعضای سایت
اعضای فعال
۱۷,۷۳۱
اعضای غیر فعال
۱۴,۳۶۳
تعداد کل اعضاء
۳۲,۰۹۴
حاضرین در سایت
۹۱ کاربر آنلاین است. (۶۷ کاربر در حال مشاهده تالار گفتمان)

عضو: ۱
مهمان: ۹۰

ادامه...
پیام‌های جدید
بحث آزاد در مورد بارسا
انجمن عاشقان آب‍ی و اناری
۵۶,۷۲۹ پاسخ
۶,۹۷۷,۶۸۲ بازدید
۱ ساعت قبل
infinite iniesta
بحث در مورد تاپیک های بخش سرگرمی
انجمن سرگرمی
۴,۶۶۱ پاسخ
۴۷۴,۸۴۷ بازدید
۱۸ روز قبل
Capitan
هرچه می خواهد دل تنگت بگو...
انجمن مباحث آزاد
۷۶,۳۳۰ پاسخ
۱۰,۱۲۶,۴۷۱ بازدید
۱ ماه قبل
یا لثارات الحسن
مباحث عمومی بازیهای کامپیوتری
انجمن بازی‌های کامپیوتری
۲,۶۲۸ پاسخ
۳۶۹,۴۵۳ بازدید
۲ ماه قبل
𝓐𝓼𝓱𝓴𝓪𝓷 𝓢𝓱
آنتی مادریدیستا
انجمن عاشقان آب‍ی و اناری
۱۳,۸۲۱ پاسخ
۲,۰۷۲,۵۶۱ بازدید
۲ ماه قبل
Lionel Me30
زاد روز آبی و اناری ها [ سپیده و انیس | ۳ و ۵ خرداد ]
انجمن مباحث آزاد
۱,۱۷۴ پاسخ
۱۷۱,۵۷۱ بازدید
۳ ماه قبل
Anis
فیلم خارجی [فیلم هفته: ...]
انجمن هنر و ادبیات
۷,۸۹۱ پاسخ
۱,۲۵۰,۵۸۷ بازدید
۳ ماه قبل
keyvan
داستانک! [عمه والورده - سکرات مرگ - پدر پسر شجاع]
انجمن کارگاه داستان نویسی
۹۰۲ پاسخ
۹۵,۸۷۴ بازدید
۴ ماه قبل
beautiful queen
یه پرسپولیس، یه ایران!
انجمن فوتبال ایران
۱۲,۸۸۲ پاسخ
۱,۷۶۸,۹۹۵ بازدید
۴ ماه قبل
یا لثارات الحسن
مســابــقـه جــــذاب ۲۰ ســــوالـــــــــــــــــــی
انجمن سرگرمی
۲۳,۵۹۷ پاسخ
۱,۸۴۶,۱۸۵ بازدید
۴ ماه قبل
beautiful queen
آموزش مباحث و تکنیک های مربوط به رایانه
انجمن علمی و کاربردی
۱,۴۷۷ پاسخ
۲۰۸,۰۶۷ بازدید
۴ ماه قبل
A.A
انیمیشن
انجمن هنر و ادبیات
۴۲۵ پاسخ
۷۹,۶۶۹ بازدید
۵ ماه قبل
Anis
تغییر نام کاربری
انجمن اتاق گفتگوی اعضاء و ناظران
۱,۱۷۸ پاسخ
۳۹۳,۴۳۲ بازدید
۵ ماه قبل
یا لثارات الحسن
بحث آزاد لیگ قهرمانان اروپا
انجمن ليگ قهرمانان اروپا
۲۶۴ پاسخ
۵۷,۴۳۴ بازدید
۵ ماه قبل
A.A
گروه گرافیک
انجمن نيازمندی‌های سايت
۱۷۶ پاسخ
۵۰,۶۸۷ بازدید
۵ ماه قبل
MAHDI
شعر
انجمن هنر و ادبیات
۱,۵۴۸ پاسخ
۲۷۲,۰۴۵ بازدید
۶ ماه قبل
Greatest Ever
دل نوشته
انجمن هنر و ادبیات
۵۸۷ پاسخ
۲۱۷,۵۹۲ بازدید
۶ ماه قبل
beautiful queen
بحث در مورد انتخابات باشگاه
انجمن عاشقان آب‍ی و اناری
۱۳۷ پاسخ
۱۰,۷۳۱ بازدید
۶ ماه قبل
A.A
خاطره نویسی!
انجمن کارگاه داستان نویسی
۱۱۴ پاسخ
۱۸,۵۱۰ بازدید
۷ ماه قبل
beautiful queen
برای آشنایی خودتون رو معرفی کنید!
انجمن مباحث آزاد
۷,۶۳۹ پاسخ
۱,۰۳۴,۷۵۲ بازدید
۷ ماه قبل
Anis
برترین گلزنان لالیگا
  
  
  
  
  
  
  
  
  
  
آخرین بازی
چهارشنبه، 13 مرداد 1400
سالزبورگ

بارسلونا
گلزنان:
نامعین
هفته ۰فصل 2021/22
۱آلاوز ۰
۲اتلتیک بیلبائو ۰
۳اتلتیکو مادرید ۰
۴بارسلونا ۰
۵سلتا ویگو ۰
۶کادیز ۰
۷الچه ۰
۸اسپانیول ۰
۹ختافه ۰
۱۰گرانادا ۰
آخرین بازی
چهارشنبه، 13 مرداد 1400
سالزبورگ

بارسلونا
گلزنان:
نامعین
برترین پاسور‌های لالیگا
  
  
  
  
  
  
  
  
  
  
هرگونه کپی برداری از مطالب این سایت، تنها با ذکر نام «اف سی بارسلونا دات آی آر» مجاز است!